کوساگلی یا کوساگلین درقاهان
مراسمكوساگلينKusagalin
اين مراسم درچهل روزاززمستان رفته انجام مي گرفت. بدينصورت كه فردي لباس نمدي چوپانان را برتنميكردوزنگوله برلباس خودآويزان مي نمودكهاو را،كوسا ميخواندند، سپس مردي ديگرلباسزنانه پوشيده وي، زنكوسا ناميده مي شد. فردديگري كه توبرهاي برپشت انداخته اورا توبرهكش ميخواندند. ايشان باخواندن اشعاري به درب خانهياهالي روستا رفته ودرب خانه هاراميكوبيدند واهالي نيز به آنها مقداري گندم، جوياموادخوراكي مي دادند.
اينمراسم درقاهان آواخر زمستان نيز اجرا مي شد. دراين مراسم فردي پوست گوسفندي پوشيده وهمراه باچوپان دیگر ده یا یک جوان که لباس زنانه می پوشید ( زن کوسه یاکوسا میگفتند) به درب خانه اهاليميرفتند اهالي نيزبه آنها مقداري گندم،آرد،پول وآجیل ميدادندوآنان بیشتر از خانوادههائیکه گوسفند زیادتر داشتند هدیه بیشتری می گرفتند.
برنامه رابانواي موسيقي،دول ورقص وپايكوبي آغاز مي كردند.دراين مراسم معمولاً اشعاري مي خواندندكه اشعارمراسم كوساگلين قاهان بدين قرار بوده است:
آی کوسا کوسا کوسا
کوسگلین کوسا کوسا
به نوروزچند روز نمانده
سهم كوسارابياوريد.
نوبه كش درسته بيارين.
به عيد نوروز چنده روز نمانده
بعد درگيري بين آق كوسا وقاراكوسا صورت مي گرفت،كه نمادي ازپيروزي روشنايي برتاريكي وجهل بود.دراين ميان قاراكوسا خطاب به كوهها وارتفاعات بافريادي رعشه آور ميگفت:
اي ابرسياه كوه رابابرف به پوشان
اي قله ها گرم شويد
چهل روزمانده زمستان تمام شود
برف به زمين بفرست.
آنگاه اهالي روستا همراه باآق كوسا ميخواندند:
عموكوسا جان ديگر بروي زمين برف نمانده است. نورخورشيد تابيده وبرف هاآب شده اند،زمين باتنفس مجدد جان تازهاي گرفته است. كه درنهايت نبردبه شكست قاراكوسا يعني سياهي مي انجاميد.سپس گروه هديهاي ازخانهها دريافت مي كردند.
منبع:تحقیق از دوستان قاهانی و
«خلج ها يادگارترك هاي باستان»نوشته علي اصغرجمراسي
