تبليغاتX
بهره بردار و کپی از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است ===بهره بردار و کپی از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است دهستان قاهان - نوشتاری در مورد اعتیاد قسمت دوم

دهستان قاهان

اطلاع رسانی در زمینه های مختلف

نوشتاری در مورد اعتیاد   قسمت دوم

قبل از هر چیز از خانم شبنم که نویسنده مطلب زیر هستند تشکر می کنم این مطالب را برای وبلاگ اعتیاد نوشته بودند که دیدم به عنوان دومین  پست برای این وبلاگ خوب است لذا انرا در ذیل آوردم .امیدوارم همواره موفق باشند.

 

وقتی جوونی معتاد می شه پدر و مادر ها توسر و کله خودشون می زنند و زاری می کنند و می نالند که چرا چنین شد؟ چرا سرنوشت چنین بازی وحشتناکی رو شروع کرد و فرزند دلبندشونو که هیچ چیز را از او دریغ نکرده بودند به دام اعتیاد انداخت؟

 خیلی وقتها بزرگترها غافل از آن هستند که شاید خودشون مسبب این بدبختی شده اند! بزرگترها وقتی مصیبت زده می شند فقط بخت و اقبال و روزگار رو مقصر می دونند. در اصل همه را مقصر می دونند و در این بین خودشونو نمی بینند و غافلند از این که شاید اعمال و رفتار و تربیت و شخصیتی را که خودشون در خانواده پیاده کرده اند مسبب بدبختی هاشون شده!

برای روشن شدن مقصودم بهتره قسمتی از زندگی خانوادگی منو بخونید:

راستش ما خانواده خوشبختی بودیم و نا شکری نکنم هنوز هم هستیم مادر خوب و زحمت کشی داریم که به خاطر بچه هاش هر کاری می کنه . پدر مهربان و فداکاری هم داشتیم که چند سالی است به رحمت خدا رفته و ما بچه ها همیشه دوستش داشته و داریم او پدری بود که از هیچ زحمت و تلاشی دریغ نمی کرد و هدفش رفاه و خوشبختی بچه هاش بود و از مهربانی و فداکاری  نیز بی همتا بود و همیشه خاطرات خوش و یادش برایمان گرامی است.

ولی از آنجا که همه آدمها همیشه همراه خوبیهاشون بدیهایی هم دارند ، پدر ما هم یه بدی داشت. و اون این بود که گاه گاهی با دوستان خود به قول معروف بصورت مجردی مهمانیهایی می داد یا در خانه یا در باغ و تفرجگاه . و در جمعشان شعری بود و کبابی بود و گاهی هم بساط تریاکی برپا می شد. البته مادرم همیشه از بابت برپایی بساط تریاک دلخور می شد و غر هم می زد ولی پدرم ادعا می کرد که اینها تفننی است و ربطی به اعتیاد نداره و می گفت من اراده قوی دارم و با افراد مختلف معاشرت کرده ام ولی هرگز تحت تاثیر هیچ کس هم قرار نگرفته ام . و با همه جور آدمی نشست و برخاست داشته ام بدون این که کوچکترین تاثیری از کسی بگیرم . البته این ادعایش هم تا حدودی صحت داشت. با این توضیح که

نمی توانست درک کند که همه نمی توانند مثل او باشند و همه اراده او را ندارند بخصوص فرزند خودش یعنی برادرم که هرگز خصوصیات و اراده پدرم را به ارث نبرد.

خلاصه با چنین نگرشی پدرم گاه گاهی مهمانی هایی برپا می کرد و در این مجالس برادرم هم جهت کمک به پدر و انجام دستورات او حضور داشت. برادرم پسری آرام و ساکت و تودار و بسیار مهربان بود و بی چون و چرا همه کارها را انجام می داد . وقتی به سن جوانی رسید متوجه شدیم دوستان ناجوری دارد که چند تا از آنها هم پسران دوستان پدرم بودند. و این موقع بود که پدرم مرتب نصیحت می کرد که با دوستان ناباب معاشرت نکن ! با فلانی نرو! فلان کار را نکن! سیگار بد است! مشروب بد است ! و و و.... و خیلی چیزهای دیگری را می گفت :بد است که درست همان کارهایی بود که خودش با دوستانش هم انجام می دادند! برادرم هم می گفت اگر این کارها بد است چرا خودتان مرتکب شده اید!؟ اگر این افراد بدند چرا خودتان با آنها معاشرت می کنید!؟ اگر مهمانی و تفریح بدون اینها می تواند برگزار شود چرا شما خودتان این کار را نکردید!؟ چرا همه کارهایی را که من از خودتان یاد گرفتم و در اصل خودتان انجام می دادید حالا به من گیر می دهید و می گویید انجام نده !؟ اگر شما با اراده بودید و معتاد نشدید پس من هم می توانم مثل شما باشم!

ولی متاسفانه اراده برادرم آنقدر قوی نبود چون همه آدمها مثل هم نیستند و او به خود غره شد و فریب  خورد و به دام اعتیاد افتاد و خوشبختانه پدرم چون فوت کرد بدبختی برادرم را ندید و لی بقیه خانواده شاهد این مصیبت هستیم . و من به جرئت می توانم بگویم مقصر اصلی پدرم بود هر چند او نیز اگر زنده بود حتما" این تقصیر را قبول نمی کرد و گناه را به گردن دیگران و روزگار و بخت و اقبال می انداخت!

اگر در خانواده ها ، والدین با تحکم و صراحتا" عنوان کنند که مثلا" چون فلانی سیگاری است پس ما او را لایق نمی دانیم و هرگز با چنین اشخاصی معاشرت نمی کنیم و حتی سلام و علیک هم نخواهیم داشت و در خانواده چنین نگرشی و چنین برخوردی وجود داشته باشد و بچه با چنین روشی بزرگ شود در ذهنش به خودی خود نقش می بندد که مواد مخدر بد است ! اعتیاد زشت است ! اعتیاد خطر ناک است! و باید از همه اینها دور شد! و به خودی خود یک حس دور شونده نسبت به اعتیاد در بچه به وجود می آید. ولی متاسفانه در خانواده هایی مثل خانواده من که پدر در شادیهای خود بساط تریاک برپا می کرد و با همه جور آدمی معاشرت داشت چطور می توان بعدا" به بچه گفت این کارها بد هستند و تو باید از آنها گریزان باشی ! مسلما" دیگر نصیحت چنین پدری هرگز تاثیر نخواهد داشت زیرا رطب خورده منع رطب کی کند

و در چنین خانواده ای حالت انزجار و تنفر از اعتیاد از بین می رود و جوان به راحتی می تواند جذب مواد مخدر و دوستان ناباب شود. لذا از خانواده ها خواهش می کنم کمی انصاف داشته باشند و سعی کنند رفتار خودشان را موشکافانه بررسی کنند اگر معتادی در خانواده دارند اول خودشان را قضاوت کنند بعدا" معتاد را مواخذه نمایند. و اگر معتادی ندارند باز هم دقت کنند که کاری نکنند که عاقبتش پشیمانی و حسرت باشد و مطمئن باشند مهمترین الگو برای بچه ها والدین هستند و باید از همان کودکی احساس انزجار و تنفر از اعتیاد را در بچه ها به وجود آورد .

 همانطور که از بچگی به همه ما می آموزند ماده ای به اسم سم موش وجود دارد که خطرناک و کشنده است و نباید به آن دست زد و همین تکرار باعث می شود هیچکدام از ما هرگز حاضر نشویم حتی یک بار هم که شده مرگ موش را امتحان کنیم . چون از بچگی به ما گفته اند خطرناک است و این در ذهن ما جا گرفته و ایمان داریم که سم موش خطرناک است . پس باید در مورد مواد مخدر نیز چنین نگرش و برخوردی در خانواده ها به وجو د آید که در ذهن بچه از کودکی القا شود که اعتیاد خطرناک است و بچه باید طوری تربیت شود که همانطور که حاضر نیست سم موش را امتحان کند حاضر نباشد سمت اعتیاد برود و این می تواند یک راه حل برای مبارزه با اعتیاد برای نسل آینده باشد.  به امید آن که روزی برسد که دیگر نامی از اعتیاد در جهان نباشد.  بختیاری

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:30  توسط سمیه   |